عز الدين حسينى زنجانى
256
حكمت فاطمى (تلخيص شرح خطبه حضرت زهرا ع) (فارسى)
عمر در جواب گفت : در اين موقع خدا تو را مىكشد . حباب بن منذر گفت : اى عمر ! بلكه خدا تو را مىكشد . ابوعبيده گفت : اى انصار ! شما در آغاز اسلام ، نخستين ياورانش بوديد ، حال روا مداريد كه اوّل ويرانى آن نيز به دست شما انجام گيرد . بشير بن سعد ، كه از قبيلهء خزرج انصار و رقيب سعد بن عباده بود و بر وى رشك مىبرد ، گفت : اى انصار ! در اين شكى نيست كه محمد صلى الله عليه و آله از قريش و با اينان ( مهاجران ) خويشاوند است و بىشك خويشاوند ، سزاوارتر به مقام او مىباشد . همين كه سخن ابوعبيده تمام شد ، ديگر ابوبكر درنگ را روا نديد ؛ با عجله و شتاب تمام از جاى خود پريد و گفت : اينك عمر و ابوعبيده ، با هر كدام كه صلاح مىبينيد بيعت كنيد . بالاخره پس از رد و بدلهاى تعارفى ، آن دو گفتند : جايى كه تو باشى نوبت به ما نمىرسد . دستت را بياور تا با تو بيعت كنيم . همين كه دست خود را براى بيعت گرفتن دراز كرد ، بشير بن سعد بر آن دو سبقت گرفته و با او بيعت كرد . حباب بن منذر به بشير گفت : تو از حسدى كه به پسرعمويت سعد بن عباده دارى بيعت كردى . گفت : چنين نيست ، من نخواستم سروصدا و اختلاف به راه اندازم . اسيد بن حضير ، رئيس قبيلهء اوس كه ديد يكى از بزرگان قبيلهء خزرج بيعت كرد ، او نيز به جهت رشكى كه از سعد در دل داشت بيعت كرد . پس از بيعت اسَيد همهء قبيلهء اوس كه در سقيفه بودند بيعت كردند . به اين ترتيب ، بيعت اين خلافت ناميمون تمام شد . طرفداران اين خلافت - كه در تاريخ اسلام موجب انحراف اسلام از